حالا تويي كه دور... تويي ناپديدتر
حالا منم كه از همه كس نااميدتر
هذيان شعرهاي تو را ميتوان شنيد
هر لحظه ميشود غم عشقت شديدتر
ديوارهاي خانه تو را گريه ميكنند
قفل تمام پنجرهها تر – كليد، تر
تو شاعري ولي دلت انكار ميكند
ميداند از تو عاشقيت را بعيدتر
گم ميكني نشان غزلهاي خويش را
هي ناپديد ميشوي و ناپديدتر
دنيا هميشه در پي رنج است و شاعران
در جستجوي قافيههاي جديدتر
اين هم يك غزل از همشهري مرحوم شما!
به سفارش خودتون بودا حاج خانوم جون!