اَلّهم عَجّل لِولیکَ الفَرَج

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

O ALLAH be for your representative, the Hujat, proof, the sun of Hasan, your blessings be on him and his forefathers, in this hour and every hour, a guardian, a protector, a leader, a helper, a proof and an aye. Until you make him live on the earth, in obedience to you and cause him to live in it for a long time

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم * خانه اش ویران باد * من اگر ما نشوم تنهایم * تو اگر ما نشوی خویشتنی* ازکجا که من و تو شوری از عشق و جنون باز بر پا نکنیم* از کجا که من و تو مشت رسوایان را وا نکنیم * من اگر بنشینم ،تو اگر بنشینی چه کسی بر خیزد * من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می خیزند

ما هم وارد بازی شدیم!

 اشاره: از اون جایی که از دوران کودکی امان خیلی میگذره! تا از پشت خط دعوت به بازی شدیم اجابت نمودیم ! فرمودند که از دوستان مجازی اما حقیقی بنگاریم. تا انتها مطالعه بفرمایید شاید شما هم دعوت به بازی شده باشید!
 پیش از این در چند پست پیاپی در مورد آسیب شناسی محیط مجازی، دوست و دوست یابی (از همه نوع آن!) نگاشته ایم بنابراین از مقدمه صرفنظر می نماییم؛ اگر نه حرف ها داریم برای گفتن!
با وجودی که  آی دی های وبلاگ و سایت آسمانیان در درجه اول برای پاسخگویی به سوالات دوستان طراحی شده اند و به همین جهت بدیهی ست که اکثر اوقات وضع بر این منوال باشد که : "اینجا همه از من می پرسند حالت؟ اما کسی از من نپرسید بالت؟" اما به علت سن و سال دوستان پاسخگو و همکلام و همراه شدن با مراجعین بسیاری مواقع رابطه ای بس دوستانه و صمیمی هم بر قرار می شود که در خلال این روابط مطالب بسیاری آموخته ایم و از همنشینی دوستان لذت برده ایم. 
                                                                
شاید برای شما شندیدنی باشد که :
"... بسیاری از دختر خانومهای قوم و خویش آشنا رو می دیدیم که با چه لذتی ساعت ها پای سیستم میخکوب می شدند و انگشت هاشون مثل نواختن پیانو  دکمه های کیبورد رو به سرعت برق و باد نوازش می داد و در این حین هر از گاهی لبخندی هم می زدند، چهره اشون گرفته می شد و حتی عصبانی می شدند! طبیعتا خانواده هاشون مثل خیلی از خانواده های دیگه نگران این وضعیت (دوری بچه ها از خانواده، اتلاف وقت، آشنایی با غریبه های دوست نما و مشکلات روجی-عاطفی و ...)بودند و تنها راه حلی که بنظرشون می رسید قطع کردن خط تلفن، قایم کردن موس و مودم، برداشتن سیم اتصال مونیتور و... بود. شدیدا با این طرز برخورد مخالف بودیم؛ چرا که
                              تحریک محیطی+ محدودیت = عطش بیشتر!

اونجا بود که تصمیم گرفتیم شخصا وارد این محیط بشویم تا از همین جا بتوانیم چاره ای برای رفع نگرانی ها بیابیم. نه اینکه چت فی نفسه کار ناپسندی باشه؛ نه! اما بنظر ما باید در هر محیطی بیشترین بهره برداری رو انجام داد. اگر قدرت گرفتن جلوی سیلاب رو نداریم حداقل می توانیم آن را هدایت کنیم!
و اینگونه بود که دخترانه و کنفرانس های دخترانه و آی دی های ندای آسمانی با حمایت سایت آسمانیان راه اندازی شد. و زمینه ای شد برای دوستی ها و آشنایی ها و ... ."
یک نگاه به اددلیست به این بلند و بالایی می اندازیم گلچین کردن خیلی مشکله. از کی بگیم؟
از
مریم اولین نفری که وارد اددلیست  شد و چیز ها از او آموختیم و واسطه آشنایی با زهرا و سایت و لایت و لیلا شد؛ لیلایی که به حال دختران خوابگاهی دل می سوزاند. از عاطفه که نظرات تعدیل کننده ای که نسبت به محیط مجازی داشت او را وارد این محیط کرد و چشم ما رو به خیلی از امور بازتر؟ از هانیه که هر گاه غم مشکلات دوستان از خود بی خودمان می کند قلب صبورمان می شود و یا از زهرا و فاطمه ، همکلاسی هایی که هریک در این محیط به دنبال حل مشکل دیگری ست و اعتلای شخصیتی اش؟ از عروس خانوم و همراهی های صمیمانه اش؟ و یا از خانوم های متاهلی که با به عشق هدفی مقدس در این محیط می نگارند مثل پشت خطی ، عاشقان تو و خیلی دیگر که شاید نباید اسمشان را مطرح کنیم.از نهال و دریا و روح لطیفشان از بهار نارنج و عطر کلامش؟  از ترنم و غربتهایش در روسیه؟ از پریا و فرهنگ ایرانی- امریکاییش؟ از سیب گلاب و فعالت هایشان برای تشیع در ایتالیا؟ از مرضیه و شمال با صفا؟ از آمنه و اختلاف ساعت با استرالیا ؟ از  بانوبلاگی ها و فعالیت هایشان؟ از سه تفنگدار و تعطیلی وبلاگشان؟  از گلدختر و گل پونه و گل نوشته هایشان؟از بنت الشیخ و همکاری های یک دختر روحانی خلیجی؟ از نورا و همت و پشتکارش، از آسمونیا و صفا و صراحتش؟ از خرچنگ و دلنوشته های حسینی اش؟ از زنده یاد و تلمذ در محضرشان  و از اعتصاب موقت محیا؟ از بیکران و دعای عهد ها و یا از شور و شعف ممیت و  آنتی فیمینیمست گری های نگار؟ از بچه های پر شور  دانشکده حدیث و یا محبان مهدی(عج)؟  و یا از حاج خانوم و توصیه های خواهرانه اش؟ از بهاره و انرژی مثبتی که در حین کنفرانس ها ایجاد می نمود و چند وقتی ست که ناپدید شده؟ از هبوط و صحبت های کوبنده اش؟ از اسفندی که استاد دانشگاه است با همه خضوعش؟ و یا نحل و شیرین نوشته هایش و وبلاگ با صفای مسافر و متعجب و یا مخ هایی که به راستی آتیش اند! یا از وبلاگ شاد و پر انرژی خوب و مهربون و دمی مسیحایی که روحمان را جلا می بخشد؟ و یا  از سکوت نگاهی بس عمیق و یا قاصدک و خط مقدم
و یا مستی عطشان و پیام های به یادماندنی گل سرخ... و دوستان جدیدمان دلارام و... اگر آمده اید به گلچینی این باغ ما بود ! با تمام یاس ها و مریم هایی که از قلم افتاده اند و بر ما خواهند بخشید.
و چه دلچسب بود تابستان امسال با قرارها و ملاقات دوستان در حرم کریمه اهل بیت(ع) و مسجد مقدس جمکران : گوشی به دست به دنبال هم تا چهره آی دی های دوست داشتنی را زیارت کنیم: شقایق و صداقت و صراحتش، طلبه سه ساله و نوشته هایش به خدا و...
گویی تکنولوژی، پیشرفت علم و... بهانه ای ست تا پل پیوندی شود برای قلب های مفرق اما آشنا.
و از حق که نگذریم در طول این مدت با برادرانی هم آشنا شده ایم که نقش قلمشان و نفوذ علم و کلامشان روز به روز بر تجربیات ما افزوده است.
امیدواریم تا کنون حق دوستی را ادا کرده باشیم.
 از خواهران عزیز:
آسمونی، عاشقان تو ، مختش و دومان و گل سرخ و نورا  و آنتی فیمینیست برادران گرامی: دل تنگی ، دیده بان ، چهارده نور ، طالب یار ،  سوزنبان و شخصی نویس  و رایانت دعوت می نماییم که دعوت پشت خطی و ما را اجابت نموده بازی را ادامه دهند.
(پیشاپیش اعلام می داریم : بسی خیال باطل که برادران محترم اجابت نمایند!)

 

و چند خط تقدیم به تمام کسانی که در طی این مدت ما را سنگ صبور خویش دانستند:
هان! بله پیشینیان گویند: اینکه پیغامی نیاید نیز پیغامی ست
پس بلاتکلیفی ما نیز تکلیفی ست.
گرچه ما، از بس که دل تنگیم می گوییم: مردن از این زندگی ها بهتر است، اما
شاید این تکلیف ما باشد.
لیک پر غمگین مباش از این   ما همه هستیم و همدردیم
این تو تنها نیستی مثل تو بسیارند.
گرچه این درمان دردی نیست، حتی دلخوشی هم نیست.
لیک باز این قدر می دانیم، تنها نیستیم اینجا.
باز هم در صبح و شام، ظهر و عصر خود  نیستی تنها تو، من تنها
با همیم و با همه، هستیم و همدردیم.
کار دنیا هم نمی ماند به یک سامان در نمی گردد به یک پاگرد، یا یک پاشنه، جانم
خود به این معنی، زیان کاریم، اگر ایمان نیاوردیم.
هی فلانی! دل به غم مسپار،   نومیدی بران از خویش.
دور دار از جان خود تشویش.
جای شکرش بازهم باقی ست
ما هنوز اینجا شناساییم   که چه هستیم و که هستیم و کجا هستیم
و چرا هستیم؟ این اصلی ترین اصل است:  چرا هستیم؟
می شناسم تیره بختانی که خود را نیز نشناسند
می شناسم بینوایانی که حتی اسم خود را برده اند از یاد
 (شاعر: م.اخوان: زندگی می گوید اما باز باید زیست/ غم مخمور جانم)