اشاره: از اون جايي که از دوران کودکي امان خيلي ميگذره! تا از پشت خط دعوت به بازي شديم اجابت نموديم ! فرمودند که از دوستان مجازي اما حقيقي بنگاريم.
تا انتها مطالعه بفرماييد شايد شما هم دعوت به بازي شده باشيد!
پيش از اين در چند پست پياپي در مورد آسيب شناسي محيط مجازي، دوست و دوست يابي (از همه نوع آن!) نگاشته ايم بنابراين از مقدمه صرفنظر مي نماييم؛ اگر نه حرف ها داريم براي گفتن!
با وجودي که آي دي هاي وبلاگ و سايت آسمانيان در درجه اول براي پاسخگويي به سوالات دوستان طراحي شده اند و به همين جهت بديهي ست که اکثر اوقات وضع بر اين منوال باشد که : "اينجا همه از من مي پرسند حالت؟ اما کسي از من نپرسيد بالت؟" اما به علت سن و سال دوستان پاسخگو و همکلام و همراه شدن با مراجعين بسياري مواقع رابطه اي بس دوستانه و صميمي هم بر قرار مي شود که در خلال اين روابط مطالب بسياري آموخته ايم و از همنشيني دوستان لذت برده ايم.
شايد براي شما شنديدني باشد که :
"... بسياري از دختر خانومهاي قوم و خويش آشنا رو مي ديديم که با چه لذتي ساعت ها پاي سيستم ميخکوب مي شدند و انگشت هاشون مثل نواختن پيانو دکمه هاي کيبورد رو به سرعت برق و باد نوازش مي داد و در اين حين هر از گاهي لبخندي هم مي زدند، چهره اشون گرفته مي شد و حتي عصباني مي شدند! طبيعتا خانواده هاشون مثل خيلي از خانواده هاي ديگه نگران اين وضعيت (دوري بچه ها از خانواده، اتلاف وقت، آشنايي با غريبه هاي دوست نما و مشکلات روجي-عاطفي و ...)بودند و تنها راه حلي که بنظرشون مي رسيد قطع کردن خط تلفن، قايم کردن موس و مودم، برداشتن سيم اتصال مونيتور و... بود. شديدا با اين طرز برخورد مخالف بوديم؛ چرا که
تحريک محيطي+ محدوديت = عطش بيشتر!
اونجا بود که تصميم گرفتيم شخصا وارد اين محيط بشويم تا از همين جا بتوانيم چاره اي براي رفع نگراني ها بيابيم. نه اينکه چت في نفسه کار ناپسندي باشه؛ نه! اما بنظر ما بايد در هر محيطي بيشترين بهره برداري رو انجام داد. اگر قدرت گرفتن جلوي سيلاب رو نداريم حداقل مي توانيم آن را هدايت کنيم!
و اينگونه بود که دخترانه و کنفرانس هاي دخترانه و آي دي هاي نداي آسماني با حمايت سايت آسمانيان راه اندازي شد. و زمينه اي شد براي دوستي ها و آشنايي ها و ... ."
يک نگاه به اددليست به اين بلند و بالايي مي اندازيم گلچين کردن خيلي مشکله. از کي بگيم؟ از مريم اولين نفري که وارد اددليست شد و چيز ها از او آموختيم و واسطه
آشنايي با زهرا و سايت و لايت و ليلا شد؛ ليلايي که به حال دختران خوابگاهي دل مي سوزاند. از عاطفه که نظرات تعديل کننده اي که نسبت به محيط مجازي داشت او را وارد اين محيط کرد و چشم ما رو به خيلي از امور بازتر؟ از هانيه که هر گاه غم مشکلات دوستان از خود بي خودمان مي کند قلب صبورمان مي شود و يا از زهرا و فاطمه ، همکلاسي هايي که هريک در اين محيط به دنبال حل مشکل ديگري ست و اعتلاي شخصيتي اش؟ از عروس خانوم و همراهي هاي صميمانه اش؟ و يا از خانوم هاي متاهلي که با به عشق هدفي مقدس در اين محيط مي نگارند مثل پشت خطي ، عاشقان تو و خيلي ديگر که شايد نبايد اسمشان را مطرح کنيم.از نهال و دريا و روح لطيفشان از بهار نارنج و عطر کلامش؟ از ترنم و غربتهايش در روسيه؟ از پريا و فرهنگ ايراني- امريکاييش؟ از سيب گلاب و فعالت هايشان براي تشيع در ايتاليا؟ از مرضيه و شمال با صفا؟ از آمنه و اختلاف ساعت با استراليا ؟ از بانوبلاگي ها و فعاليت هايشان؟ از سه تفنگدار و تعطيلي وبلاگشان؟ از گلدختر و گل پونه و گل نوشته هايشان؟از بنت الشيخ و همکاري هاي يک دختر روحاني خليجي؟ از نورا و همت و پشتکارش، از آسمونيا و صفا و صراحتش؟ از خرچنگ و دلنوشته هاي حسيني اش؟ از زنده ياد و تلمذ در محضرشان و از اعتصاب موقت محيا؟ از بيکران و دعاي عهد ها و يا از شور و شعف مميت و آنتي فيمينيمست گري هاي نگار؟ از بچه هاي پر شور دانشکده حديث و يا محبان مهدي(عج)؟ و يا از حاج خانوم و توصيه هاي خواهرانه اش؟ از بهاره و انرژي مثبتي که در حين کنفرانس ها ايجاد مي نمود و چند وقتي ست که ناپديد شده؟ از هبوط و صحبت هاي کوبنده اش؟ از اسفندي که استاد دانشگاه است با همه خضوعش؟ و يا نحل و شيرين نوشته هايش و وبلاگ با صفاي مسافر و متعجب و يا مخ هايي که به راستي آتيش اند! يا از وبلاگ شاد و پر انرژي خوب و مهربون و دمي مسيحايي که روحمان را جلا مي بخشد؟ و يا از سکوت نگاهي بس عميق و يا قاصدک و خط مقدم و يا مستي عطشان و پيام هاي به يادماندني گل سرخ... و دوستان جديدمان دلارام و... اگر آمده ايد به گلچيني اين باغ ما بود ! با تمام ياس ها و مريم هايي که از قلم افتاده اند و بر ما خواهند بخشيد.
و چه دلچسب بود تابستان امسال با قرارها و ملاقات دوستان در حرم کريمه اهل بيت(ع) و مسجد مقدس جمکران : گوشي به دست به دنبال هم تا چهره آي دي هاي دوست داشتني را زيارت کنيم: شقايق و صداقت و صراحتش، طلبه سه ساله و نوشته هايش به خدا و...
گويي تکنولوژي، پيشرفت علم و... بهانه اي ست تا پل پيوندي شود براي قلب هاي مفرق اما آشنا.
و از حق که نگذريم در طول اين مدت با برادراني هم آشنا شده ايم که نقش قلمشان و نفوذ علم و کلامشان روز به روز بر تجربيات ما افزوده است.
اميدواريم تا کنون حق دوستي را ادا کرده باشيم.
از خواهران عزيز: آسموني، عاشقان تو ، مختش و دومان و گل سرخ و نورا و آنتي فيمينيست برادران گرامي: دل تنگي ، ديده بان ، چهارده نور ، طالب يار ، سوزنبان و شخصي نويس و رايانت دعوت مي نماييم که دعوت پشت خطي و ما را اجابت نموده بازي را ادامه دهند.
(پيشاپيش اعلام مي داريم : بسي خيال باطل که برادران محترم اجابت نمايند!)
و چند خط تقديم به تمام کساني که در طي اين مدت ما را سنگ صبور خويش دانستند:
هان! بله پيشينيان گويند: اينکه پيغامي نيايد نيز پيغامي ست
پس بلاتکليفي ما نيز تکليفي ست.
گرچه ما، از بس که دل تنگيم مي گوييم: مردن از اين زندگي ها بهتر است، اما
شايد اين تکليف ما باشد.
ليک پر غمگين مباش از اين ما همه هستيم و همدرديم
اين تو تنها نيستي مثل تو بسيارند.
گرچه اين درمان دردي نيست، حتي دلخوشي هم نيست.
ليک باز اين قدر مي دانيم، تنها نيستيم اينجا.
باز هم در صبح و شام، ظهر و عصر خود نيستي تنها تو، من تنها
با هميم و با همه، هستيم و همدرديم.
کار دنيا هم نمي ماند به يک سامان در نمي گردد به يک پاگرد، يا يک پاشنه، جانم
خود به اين معني، زيان کاريم، اگر ايمان نياورديم.
هي فلاني! دل به غم مسپار، نوميدي بران از خويش.
دور دار از جان خود تشويش.
جاي شکرش بازهم باقي ست
ما هنوز اينجا شناساييم که چه هستيم و که هستيم و کجا هستيم
و چرا هستيم؟ اين اصلي ترين اصل است: چرا هستيم؟
مي شناسم تيره بختاني که خود را نيز نشناسند
مي شناسم بينواياني که حتي اسم خود را برده اند از ياد
(شاعر: م.اخوان: زندگي مي گويد اما باز بايد زيست/ غم مخمور جانم)
